تبلیغات
صدر نیوز

صدر نیوز
((سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد.))امام خامنه‌ای مدظله‌العالی 
نویسندگان
نظر سنجی
در جهان امروز که جریان های افراطی شکل گرفته اند نظر شما درباره وحدت سنی و شیعه چیست؟





صفحات جانبی
«به من گفتند که در مقابل اعلیحضرت کوتاه بیا.من صریحا به آنها گفتم تماتم تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است و از آنها خواستم که به ملک حسن پیغام مرا بدهند و بگویند که ملک حسن به شاهنشاه ما قوت قلب بدهند که در مقابل مشکلات مملکتی استقامت بیشتری داشته باشند!»

شبکه ایران-گروه تاریخ-سید احسان رئیس الساداتی: سید کاظم شریعتمداری از روحانیون شناخته شده ایران و دارای نقشی پر رنگ در تاریخ معاصر است. سنخ رفتار او پیش از انقلاب و اقدامات او پس از انقلاب و دستاویز شدنش برای ضد انقلاب جهت بیان سخنانشان از زبان او و ... همگی نکاتی عبر آموز دارند. به بهانه سالروز اعلام خلع او از مرجعیت، نگاهی اجمالی خواهیم داشت به سیر زندگی او:

از تولد تا جوانی
سید کاظم شریعتمداری در سال ۱۳۲۲(ه.ق) در تبریز متولد شد. فقه و اصول را نزدمرحوم حاج میرزا ابوالحسن انگجی درتبریز گذراند و بعد از سفر خود به قم در درس حاج شیخ عبدالکریم حائری به تحصیل پرداخت. او اجازه اجتهادش را بعد از سفر به نجف و کسب معلومات از اساتید به نام آن دوران مانند مرحوم نائینی و مرحوم آقا ضیا عراقی و نیز آقا سید ابوالحسن اصفهانی در یافت کرد و بعد از آن به آذربایجان مراجعت نمود.
شریعتمداری در ایام اقتدار فرقه دموکرات به مدت ۷ ماه تبریز را ترک کرده و در ۲۴ تیر۱۳۲۵ به تبریز باز گشت.

اولین ملاقات با محمدرضا پهلوی
وقتی که محمدرضا پهلوی به فاصله چند روز از خروج فرقه دموکرات به تبریز سفر کرده بود، درحالی که بسیاری از علمای تبریز از ملاقات با شاه خودداری و ملاقات با وی را تحریم نموده بودند، شریعتمداری به دیدن محمدرضا پهلوی رفت.
شریعتمداری در دیدار خود «از خداوند متعال،طول عمر و مزید شوکت و عزت ذات ملوکانه» را خواهان شد و حضور محمد رضا را در مدرسه طالبیه تبریز «موجب امتنان و تشکر و تفقد شاهانه به طلاب» قلمداد نمود. (کتاب شریعتمداری در دادگاه تاریخ، نوشته سید حمید روحانی، صفحه۳۷) از همین رو توسط  علمای تبریز و بخصوص مرحوم آیت الله میرزا فتاح شهیدی تفسیق شد و سپس به قم رفت.

آشنایی با جبهه ملی و تحکیم روابط با رژیم
درمیانه راه پس از اقامتی در تهران با اعضای جبهه ملی آشنا شد. براساس اسناد به دست آمده از ساواک،شریعتمداری در زمره طرفداران مصدق و جبهه ملی نیز بوده است.
عزت الله سحابی این موضوع را تأیید می کند: «بعد از اینکه چهار مرجع یعنی آقای گلپایگانی، مرعشی نجفی،شریعتمدار و آقای خمینی که در آن موقع به حاج آقا روح الله شهرت داشتند، مطرح شدند، اعضا جبهه ملی به آقای شریعتمداری گرایش پیدا کردند چراکه در زمان مصدق ایشان از دکتر مصدق حمایت کرده بودند»(خاطرات عزت الله سحابی، چاپ اول، صفحه۲۴۱)
بر اساس اسناد شریعتمداری بعد از قیام ۱۵خرداد۱۳۴۲با مقامات دولتی تماس هایی برقرار کرده بود. پیش از آن هم در۱۸فروردین۴۲ در پی حمله مأموران شاه به فیضیه،شریعتمداری به رئیس شهربانی قول داده بود «هیچ گونه فعالیتی علیه رژیم نکند» و امام خمینی را هم از مبارزه بازدارد! (آرشیو مرکز اسناد، پرونده آیت الله شریعتمداری،کد۱۶۳۹۶)
شریعتمداری همچنین ضمن هماهنگ کردن موضوع سخنرانی خود با ساواک،آقایان «باقر قمی»، «شهیدی»، «حاج سید علی اصغر» و «لواسانی» را به قم دعوت نموده و اختلافات با «حضرت همایونی» را رد کرده و اعلام نموده بود  «ممکن است علیه روزنامه کیهان مطالبی را بگوید».
بعد از دستگیری امام خمینی(رضوان الله علیه) شریعتمداری از تظاهرات اعتراضی مردم تبریز و بعضی از شهرهای دیگر جلوگیری نموده و در مقابل از اقدام امام خمینی انتقاد کرده بود: «اخیراً خمینی خیلی تند رفت و با اعلی حضرت همایونی مخالفت نمود که رویه اش خلاف تمام علما بود. و گوش هم به تذکرات ما نمیداد و من راجع به رفتن مدرسه فیضیه و سخنرانی در روز عاشورا تذکراتی به او دادم که گوش نکرد تا کار به اینجا رسید»(همان)

مخالفت علما با روابط شریعتمداری و رژیم
سطح ارتباطات شریعتمداری با مقامات رژیم پهلوی تا سال۱۳۴۳چنان وسیع شد که علما و روحانیون به اعتراض پرداختند.
به گزارش ساواک شیخ حسین لنکرانی درتاریخ۴۲/۱۱/۲۲ در این رابطه اظهار داشت:
«آیت الله شریعتمداری از ایادی کثیف درباری است» (شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد،چاپ اول،ص۴۱)

همچنین آیت الله گرامی در خاطرات خود می گوید:
«در فاتحه مرحوم شهید سعیدی جلسه ای در مدرسه فیضیه برگزار شد که آقایان نجفی،شریعتمداری و گلپایگانی نیز آمده بودند. من نزد آقای نجفی نشسته بودم. وقتی آقای شریعتمداری وارد شد آقای نجفی به من گفت: ایشان در جلسه فاتحه شرکت می کنند در حالی که شب گذشته با پاکروان [رئیس ساواک] جلسه داشته است» (خاطرات آیت الله گرامی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۳۲۰)
همچنین وقتی رژیم شاه به دنبال تجمع طلاب مدرسه فیضیه به مناسبت سالگرد۱۵خرداد در سال ۱۳۵۴گروهی از آنان را بازداشت و روانه زندان و سربازخانه ها کرد، مراجع تقلید قم جلسه ای در منزل علامه طباطبایی برای تبادل نظر در این مورد تشکیل دادند. مخبر ساواک هنگام خروج مراجع تقلید از این جلسه مشاهدات خود را اینگونه توصیف کرده است:
«پس از اینکه آقای شریعتمداری از منزل خارج می شود طلاب با ایشان برخورد می کنند و آیت الله شریعتمداری اظهار می دارد،خبیث ها بروید شما معلوم نیست طلبه اید یا نه.آنها هم داد زده،می گویند شما لیاقت مرجعیت را ندارید...»(آیت الله گلپایگانی به روایت اسناد ساواک،جلد سوم، ص۳۰۱)

تاسیس دارالتبلیغ اسلامی و روابط آن با ساواک
مؤسسه دارالتبلیغ در سال ۱۳۴۳ توسط آیت الله شریعتمداری در قم تاسیس شد و به طرز عجیبی با حمایت رژیم با زمان نسبتاً کمی شعبات آن در سطح کشور گشایش یافت.
براساس اسناد ساواک، امور مربوط دارالتبلیغ و رفع مشکلات آن بعضاً با دستور مستقیم ساواک صورت می گرفته است. در تاریخ 11/12/1345 از ساواک مرکز به ساواک قم دستور داده می شود «نسبت به امور محوله مربوط به دارالتبلیغ قم قبل از انجام هر نوع اقدامی مراتب را گزارش تا از طریق مرکز اقدام و یا به نحوی که اعلام شود از طریق آن ساواک عمل نماید» (پرونده آیت الله شریعتمداری در ساواک)
برای مثال شعبه دارالتبلیغ قم در تهران با شهرداری به مشکل بر می خورند که با رایزنی ساواک، موضوع حل می شود. (پرونده آیت الله شریعتمداری در ساواک)
نیت ساواک برای مدیریت اداره نشریات دارالتبلیغ سند روشن دیگری است از اعمال نفوذ ساواک بر این مرکز: «ممکن است در آتیه مجله ای به نام دارالتبلیغ که وابسته به مدرسه ای است که آقای شریعتمداری ساختمان آن را شروع کرده به وجود آید که اداره آن مستقیماً امکان پذیر باشد» (انقلاب و روشنفکران،جلد10، دفتر پژوهش های موسسه کیهان)
از همین رو امام خمینی(رضوان الله علیه) با دوراندیشی خود نسبت به اهداف و آینده دارالتبلیغ خوشبین نبودند و به انحاء مختلف نارضایتی خود را از تأسیس آن اعلام می کردند: «شریعتمداری حق ندارد دارالتبلیغ درست کند... ما به چیزهای دیگری احتیاج داریم، ما وسایل بهتر از این احتیاج داریم، من نمی دانم چرا اینها درمقابل دستگاه دارند با همدیگر مخالفت می کنند،آن هم مخالفت علنی نه پنهانی. من کدام درد را برسم. همین کارهای ما باعث شد که نمی توانیم از اقدامات خود نتیجه بگیریم. یکی درباری می شود تا شکم او سیر شود. یکی سازمانی [ساواکی] می شود یکی جاسوس می شود، همه اینها به فکر دنیای خودشان قدم بر می دارند. فکر دین و قرآن و آخرت هیچ نیستند»(انقلاب و روشنفکران،جلد 10، دفتر پژوهش های موسسه کیهان)

دیدارهای پنهانی شریعتمداری با شاه و سران رژیم
بنا به گفته حسین فردوست رئیس دفتر ویژه شاه که چشم و گوش شاه تلقی می شد،آیت الله شریعتمداری بارها با محمد رضا دیدار کرده است: «حوالی سال های ۴۵ تا ۴۷ گارد به من اطلاع داد که شریعتمداری به کاخ سعدآباد آمده و محمدرضا دستور داده که هیچ فردی او را نبیند. او با اتومبیل وارد باغ شده و جلوی پلکان پیاده شد و با محمدرضا درون کاخ ملاقات کرد. تصور می کنم در همان سال دو ملاقات میان او و محمدرضا صورت گرفت که مسئله کاملا سرّی تلقی می شد» (خاطرات حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد،۱ص۵۱۸) 
در مورد یکی دیگر از این ملاقات ها در تاریخ 25/10/1346 رئیس سازمان اوقاف رژیم پهلوی در قم با شریعتمداری  دیدار کرده است. براساس گزارش ساواک، ابتدا شریعتمداری وضع دولت و روحانیون را تشریح کرده و اضافه نموده «با وجودی که روابط نسبت به چند سال گذشته بهتر شده ولی هنوز شکاف موجود پر نگردیده ... بهتر است دولت به تأمل و تأنی در مورد برنامه های خود اقدام کند و اگر برنامه ای هست که دولت باید اجرا نماید بنده نمی توانم کمک صریح و علنی بنمایم و من غیر مستقیم کمک و غیر علنی کمک و تقویت خواهم کرد تا در برنامه دولت خرابکار نشود»

تلاش برای حفظ تاج و تخت شاه
افشای برخی ملاقات های شریعتمداری با مقامات رژیم و عناصر ساواک مؤیّد تلاش شریعتمداری برای حفظ تاج و تخت شاه است و او «خودش، مذهب و مملکت را ملزوم حمایت شاهنشاهی می داند.»
در ملاقات نزدیک چهارساعته ای که در تاریخ1/7/1357 بین عناصر ساواک و شریعتمداری انجام شده است، او مشکلات را خود را با مشکلات شاهنشاه یکی دانسته و خواستار قوت قلب برای شاه شده بود: «سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید و به عرض برسانید که اعلیحضرت اطمینان داشته باشند همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند ما هم داریم. من آرزو دارم که اعلیحضرت در مقابل این مشکلات تحمل و شکیبایی بیشتری داشته باشند تا مشکلات بر وفق مراد ایشان و در جهت مصلحت مملکت (!) حل شود. چند روز قبل که نمایندگان اعلیحضرت ملک حسن [پادشاه مراکش] با من ملاقات داشتند،به من گفتند که در مقابل اعلیحضرت کوتاه بیا. من صریحاً به آنها گفتم تمام تلاش من برای حفظ مقام سلطنت است و از آنها خواستم که به ملک حسن پیغام مرا بدهند و بگویند که ملک حسن به شاهنشاه ما قوت قلب بدهند که در مقابل مشکلات مملکتی استقامت بیشتری داشته باشند»

شریعتمداری پس از انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی شریعمداری  داعیه همترازی با رهبری انقلاب را داشت و این ادعا وقتی در برابر حمایت بی دریغ مردم از رهبری حضرت امام خمینی قرار گرفت ابعاد عبرت آموزی یافت.
از اولین اقدامات شریعتمداری مخالفتش با گنجانده شدن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی بود که در سایه این کار به پناهگاهی برای تمام عناصر ضد انقلاب (که بعضاً خدا را هم قبول نداشتند تا چه رسد به آنکه مسلمان و مقلد او باشند) شد.

او ضمناً در مقابل رضایت امام نسبت به تأسیس حزب جمهوری اسلامی توسط علمای انقلابی، از تاسیس حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان حمایت کرد.
«حزب خلق مسلمان» در طول عمر۱۱ماهه خود با اظهار نظرها و موضعگیری هایش در مورد مسائل مختلف کشور که به خاطر شرایط ملتهب اوایل پیروزی انقلاب وضع خاص و ویژه ای داشت، تشنج در جامعه به خصوص در منطقه آذربایجان را افزایش داد تا به قله های قدرت ـ حداقل در آذربایجان ـ دست یابد.
حزب خلق مسلمان که از گروهک های خلق الساعه و فاقد پیشینه سیاسی و مبارزاتی در ایران به شمار می رفت، به روایت امام خمینی، در بعد عقیدتی یکی از پرچمداران جریان انحراف در پوشش اسلام بود و از حیث سیاسی پروژه تجزیه ایران و خودمختاری در آذربایجان را پیش می برد.
این حزب از رهگذر فعالیت های مطبوعاتی و رسانه ای به مبارزه با اصل ولایت فقیه پرداخت و با شعار دموکراسی، خیال جو سازی علیه نهادهای قانونی نظام مانند مجلس خبرگان را در سر داشت.
حضرت امام و یاران حکیم و مبارز ایشان، آیت الله قاضی طباطبایی و آیت الله مدنی، با روشنگری های خود که عمق توطئه حزب حلق مسلمان علیه اسلام و ایران را فاش می ساخت، شخصیت های متدین را با ماهیت حقیقی گروهک خلق مسلمان آشنا ساختند و در نهایت این حزب بعد از غائله آفرینی اش در آذربایجان و به ویژه شهر تبریز در آذرماه سال۱۳۵۸ که منجربه اشغال رادیو و تلوزیون تبریز شد و ماهیت ضد انقلابیش معلوم گردید با هوشیاری مردم آذربایجان و فشار علما و روحانیون به آیت الله شریعتمداری، به ناچار در تاریخ ۲۴آذر ۱۳۵۸ فعالیت خود را متوقف کرد.

فاش شدن نقش شریعتمداری در ماجرای کودتای نوژه و همکاری اش با قطب زاده
بر اساس اعترافات برخی دست اندر کاران کودتای نوژه، شریعتمداری در جریان این کودتا قرار گرفته و آمادگی خود را برای همکاری و تأیید عملیات کودتا ـ که در صورت موفقیت منجربه شهادت حضرت امام خمینی(رضوان الله علیه) و جمع بسیاری از مردم بی گناه می شد ـ اعلام داشته بود.
یکی از فعالان کودتا به نام ایرج درخشنده در بازجویی خود پیرامون ارتباط عوامل کودتا با شریعتمداری اعتراف می کند:
«احسان [بنی عامری، رهبر ارشد کودتا در داخل کشور] می گفت با علما و روحانیونی که طرفدار آیت الله شریعتمداری می باشند دست به دست هم دادیم تا یک اسلام نوین در سطح مملکت پیاده کنیم» (کودتای نوژه،موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، صفحه۱۲۱)
استوار سلامت، یکی دیگر از عوام کودتا که اندکی قبل از آغاز کودتا به دیدار آیت الله شریعتمداری در قم رفته بود،در بازجویی های خود می گوید:
«من حرکت کردم تنها با ماشین خودم رفتم قم،...موقعی که وارد منزل شریعتمداری شدم،دیدم ... مثل اینکه یک عده نظامی نشسته اند ... یکی از آقایانی که دم در ایستاده بود به نظرم لباس خلبانی بود که تنش بود ... گفت ما آمده ایم خدمت آقای شریعتمداری می خواهیم یک برنامه ای داریم آن برنامه را اجرا کنیم ... و گفت آقای شریعتمداری گفتند ظلم، هیچ وقت پایدار نیست.» (خاطره ها، جلد اول، بخش اسناد، صص۳۹۵-۳۹۸)
همچنین قطب زاده، رهبر کودتایی که خود و دوستانش آن را طرح ریزی کرده بودند و در آن، انفجار بیت امام برنامه ریزی شده بود، در اعترافاتش می گوید:
«در بین مراجع، فقط به واسطه با شخص آیت الله شریعتمداری مسئله [کودتا] در میان گذاشته شده بود ... من با دو واسطه ... مطلع شده بودم که این مطالب، مسئله اصل بر اندازی به نظر ایشان رسیده بود.» (کودتای نوژه،صص۱۷۹-۱۷۸)

عذرخواهی شریعتمداری از مردم در سیما
پس از افشای نقش شریعتمداری در این قضایا، او «ندامت و عذرخواهی خود از ملت دلیر و مبارز ایران و طلب عفو و آمرزش از درگاه خداوند» را طی نامه ای کتبی به محمد ری شهری، وزیر وقت اطلاعات، اعلام کرد پس از مصاحبه تلویزیونی و ابراز ندامتش، امام خمینی برای جلوگیری از به هم خوردن امنیت آیت الله شریعتمداری دستور توقف اطلاع رسانی درباره او را صادر نمودند.

خلع شریعتمداری از مرجعیت
شایان ذکر است که پس از آشکار شدن اسناد همکاری شریعتمداری با رژیم شاه و همچنین فاش شدن نقش او در توطئه ها و کودتاهای مختلف علیه نظام جمهوری اسلامی و پس از تبدیل شدنش به آلتی در دست ضد انقلاب، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در تاریخ۶۱/۱/۳۱ و تاریخ ۶۱/۲/۱ بیانیه هایی را صادر و خلع او از مرجعیت را اعلام کرد: «آقای شریعتمداری با [قرار گرفتن] اصل ولایت فقیه [در قانون اساسی] مخالفت کرد و همچنان به مخالفت و کارشکنی و براندازی ادامه داد تا شرکت در کودتای نوژه و براندازی اخیر [کودتای قطب زاده].
کیست که طرح کشتن امام و نابودی مردم جماران و براندازی جمهوری اسلامی را بداند و فریاد نزند؟ بنابر وظیفه شرعی بر خود لازم دانستیم که سقوط مشارالیه از شایستگی مرجعیت را بالصراحه اعلام نماییم تا افرادی از مسلمانان که در حالت تردید و دودلی بودند تکلیف خود را بدانند و احیاناً با تقلید خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نکرده باشند» (روزنامه کیهان،مورخه۱۳۶۲/۲/۲)

حمایت صریح امام از اقدام جامعه مدرسین
امام خمینی بعدها رضایت خود را از این اقدام جامعه مدرسین به صراحت اعلام نمودند و همچنین به جامعه انقلابی هشدار دادند که مواظب باشند تا بیگانگان باز هم از این قبیل مراجع برای آنها نتراشند. ایشان در پیامی که خطاب به روحانیون سراسر کشور صادر نمودند و به «منشور روحانیت» معروف شد، در مقام دفاع از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در برابر تهمت ها فرمودند: «آیا  [جامعه] مدرسین محترم که ستون محکم انقلاب در حوزه‏هاى علمیه بوده‏اند- نعوذ باللَّه- به اسلام و انقلاب و مردم پشت کرده‏اند؟ ... مگر همان ها نبودند که در کوران مبارزه حکم به غیر قانونى بودن سلطنت دادند؟ مگر همان ها نبودند که وقتى یک روحانى به ظاهر در منصب مرجعیت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفى کردند؟»
ایشان همچنین به صراحت هشدار دادند که در صورت تضعیف این نهاد مهم، «ایادی استکبار» خدای نکرده قادر خواهند بود کسانی همنوا با خود را تا حد مرجعیت بالا ببرند. ایشان ضمناً صلاحیت جامعه مدرسین را در تعیین صلاحیت مدعیان مرجعیت روشن نموده و فرمودند: «اگر خداى ناکرده اینها [جامعه مدرسین] شکسته شوند چه نیرویى جاى آنان را خواهد گرفت؟ و آیا ایادى استکبار، روحانى‏نماهایى را که تا حد مرجعیت تقویت نموده است، فرد دیگرى را بر حوزه‏ها حاکم نمى‏کنند؟»

سر انجام بعد از فاش شدن حمایت بی دریغ شریعتمداری از شاه، مخالفتش با ولایت فقیه و ولی فقیه، به راه انداختن غائله حزب خلق مسلمان، روشن شدن نقش اودر ماجرای کودتای نوژه، همکاریش با توطئه قطب زاده و عذر خواهی او از مردم، نهایتاًدر هفتم فروردین ۱۳۶۵ به علت تشدید بیماری سرطان کلیه، در یکی از بیمارستان های تهران درگذشت.




[ شنبه 18 اردیبهشت 1389 ] [ 04:16 ب.ظ ] [ احمد ترابی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
موتور جستجوی خبر قطره >

ولایت فقیه