تبلیغات
صدر نیوز

صدر نیوز
((سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد.))امام خامنه‌ای مدظله‌العالی 
نویسندگان
نظر سنجی
در جهان امروز که جریان های افراطی شکل گرفته اند نظر شما درباره وحدت سنی و شیعه چیست؟





صفحات جانبی

ماموریت من در آستانه( ترکیه )

تدوین _ فاطمه پیروی : وزارت مستعمرات در سال ( 1710 میلادی) مرا به مصر ، عراق، تهران، حجاز و آستانه( دربار سلاطین عثمانی ) فرستاد تا معلومات کافی به منظور تقویت راههایی برای ایجاد تفرقه میان مسلمین و گسترش تسلط بر کشورهای اسلامی، جمع آوری کنم و در همان وقت نه نفر دیگر از بهترین کارمندان وزاتخانه به همین منظور اعزام شدند.

وزارت مستعمرات از نظر مالی ، پول و امکانات فراوانی در اختیار ما گذاشت ؛ معلومات لازم و نقشه هایی که راهنما ی ما بود و اسامی حکام و علما و روسای قبایل را نیز به ما دادند.

من به سوی آستانه مرکز خلافت اسلامی رهسپار شدم. در این سفر اولا لازم بود که من زبان ترکی را تکمیل کنم . بطوریکه  انسان بتواند به وسیله آن زبان با اهالی مثل خودشان حرف بزند ، طوری که درباره من ایجاد شبهه نشود. من از این جهت چندان نگرانی نداشتم ، زیرا مسلمانان دارای روح گذشت و آقایی و خوش گمانی بسیاری بودند ، از طرفی هم حکومت ترک ها از نظر کشف جاسوس ها و کارگزاران اجانب آنقدرها شایستگی ندارند، زیرا حکومتی رو به سقوط و ناتوانی بود.

به آستانه رسیدم و خودم را محمد نامیدم . به طور مداوم در مسجد حاضر می شدم و از نظام و نظافت و عبادتی که در میان آنان دیدم تحت تاثیر قرار گرفتم و با خودم گفتم: ما با این انسان ها چرا می جنگیم؟ و چرا فعالیت می کنیم تا در میان آنان تفرقه اندازیم و نعمت اتحاد را از آنان سلب کنیم؟! آیا مسیح به ما چنین وصیت کرده است ؟ ولی فورا به خود آمدم و از این فکر شیطانی تنفر جستم.

در این کشور با عالمی مسن به نام احمد آقا برخورد کردم ، با صفا و بزرگوار و خیر دوست بود که نمونه آن را در میان بهترین رجال دینی خودمان ندیده بودم.  حتی برای یک بار هم از اصل و نسب من نپرسید و همیشه مرا محمد آقا صدا می زد . به شیخ احمد آقا گفته بودم: من جوانی هستم که پدر و مادرم مرده اند، برادر هم ندارم و ثروتی به من ارث رسیده ، فکر کردم کار کنم و درس بخوانم تا قرآن و سنت را بیاموزم، لذا حرکت کردم و به مرکز اسلام آمدم.

پس از این شیخ نسبت به من بسیار خوش رفتاری کرد و گفت بر من لازم است به چند جهت تو را احترام کنم. ومن از این تعلیمات سخت در شگفت شدم.

به هر حال در ظرف مدت دوسال ، تمام قرآن را از اول تا آخر نزد شیخ خواندم ، هروقت می خواست درس قرآن به من بدهد وضو می گرفت .  مخصوصا از مسواک آنها سخت ناراحت بودم .

در ایام اقامتم در آستانه نزد خادم مسجد بودم. روزهای جمعه که در نزد مسلمانان روز عید است کار نمی رفتم اما روزهای دیگر نزد مردی نجار بودم. خالد بسیار بد اخلاق و بی اندازه عصبی مزاج بود . این مرد هروقت مرا در خلوت می دید ، از من درخواست نامشروعی ( لواط ) می کرد. اما در ظاهر امر دقت داشت که پیش رفقایش تظاهر به دینداری کند.

هر جمعه زکات درآمد هفتگی خودم را به شیخ می پرداختم اما در حقیقت زکات رشوه ای بود تا بتوانم با او رابطه داشته باشم.  پس از مدتی شیخ متوجه شد که من ازدواج نکرده ام ، به من پیشنهاد کرد یکی از دختر هایش را بگیرم اما من در جواب گفتم مردانگی ندارم البته این عذر را پس از اصرار زیاد او ، طوری که نزدیک بود رابطه مان به هم بخورد گفتم.

پس از آنکه دو سال در آستانه اقامت نمودم ، از شیخ احمد اجازه خواستم تا به وطنم باز گردم ، ولی شیخ به من اجازه نمی داد و می گفت بازگشت به وطن برای چیست؟  ولی وظیفه میهنی من ایجاب می کرد که به لندن بازگردم.

برنامه من اینطور بود که : هرماه گزارش حالات خودم را و پیشرفت هایی که داشتم برای وزارت مستعمرات ارسال می کردم.




[ چهارشنبه 11 آبان 1390 ] [ 03:34 ب.ظ ] [ احمد ترابی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
موتور جستجوی خبر قطره >

ولایت فقیه