تبلیغات
صدر نیوز

صدر نیوز
((سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد.))امام خامنه‌ای مدظله‌العالی 
نویسندگان
نظر سنجی
در جهان امروز که جریان های افراطی شکل گرفته اند نظر شما درباره وحدت سنی و شیعه چیست؟





صفحات جانبی

ورود به بصره و ملاقات با شیخ عمرالطایی

تدوین _ فاطمه پیروی: به شهر بصره که رسیدم ، به یکی از مساجد رفتم؛ که مربوط به عالمی از علمای اهل سنت بود که اصلا عرب بود و نامش شیخ عمر الطایی بود، با او آشنا شدم و گرم گرفتم، ولی او در اولین برخورد من با او ، به من شک کرد و شروع کرد درباره اصل ونسب من تحقیق کردن، فکر می کنم که رنگ پوست و لهجه من شیخ را درباره من مشکوک کرد.

خود را معرفی کردم که من از اهالی شهر اغدیر در ترکیه هستم و جزء شاگردان شیخ احمد می باشم ؛ و خلاصه تمام اطلاعاتی که از کشور ترکیه به دست آورده بودم بیان کردم.

از اینکه توانستم نظر شیخ را جلب کنم  بسیار خوشحال شدم ، اما اینها سرابی فریبنده بود، زیرا پس از مدتی دانستم که که شیخ با نظری مشکوک به به من می نگرد و خیال می کند که من جاسوس ترکیه هستم .

چاره ای ندیدم جز اینکه از مسجد شیخ عمر بیرون آمده ، وارد کاروانسرایی که محل غرباء و مسافرین بود شدم . صاحب کاروانسرا مردی احمق بود که هر روز صبح اول فجر درب اتاق من حاضر می شد و آنقدر درب اتاق را محکم می زد که مجبور می شدم برخیزم و به منظور مدارا و همرنگ بودن با او ، نماز صبح را بخوانم ، سپس صاحب کاروانسرا به من دستور می داد که باید تا اول آفتاب قرآن بخوانم .

به او گفتم : قرآن خواندن واجب نیست ، چرا اینقدر اصرار می کنی ؟ گفت: هر کس در این وقت بخوابد موجب فقر و نکبت کاروانسرا و اهل آن خواهد شد .

مشکل دیگر در آن کاروانسرا این بود که ، یک روز صاحب کاوانسرا پیش من آمد و گفت : از وقتی تو این اتاق را اجاره کرده ای من دچار مشکلاتی شدم و این مشکلات را فقط از طالع تو می بینم ، فکر کرده ام علتش آن است که تو عذب هستی . یا باید ازدواج کنی یا باید از کاروانسرای من بیرون بروی.

سخت متحیر شدم که چه کار کنم ، عاقبت به او گفتم : بسیار خوب من بدون پول چگونه ازدواج کنم ؟ آیا حاضر هستی مقداری پول به من قرض بدهی؟

مقداری فکر کرد و گفت: تو را مخیر می کنم ، یا تا اول ماه رجب ازدواج می کنی یا از کاروانسرای من بیرون بروی.

در نهایت از آنجا خارج شدم و به نجاری رفتم. این نجار نامش عبد الرضاو دارای مذهب تشیع و ایرانی و از اهالی خراسان بود. فرصت را مغتنم شمردم تا پیش او هستم زبان فارسی را هم یاد بگیرم .

آشنایی با محمد بن عبد الوهاب

در مغازه این نجار ایرانی با جوانی آشنا شدم که در این دکان رفت وآمد داشت و هر سه زبان ترکی ، فارسی و عربی را می دانست و در لباس طلاب علوم دینی بود و محمد بن عبد الوهاب نامیده می شد.

جوانی سخت مغرور و متکبر و عصبی مزاج بود و نسبت به حکومت عثمانی سخت بدبین بود. محمد جوانی آزاذ بود، که اصلا بر ضد شیعه تعصبی نداشت ، بر عکس بیشتر اهل سنت که می بینیم بر ضد شیعه سخت تعصب دارند.

محمد بن عبد الوهاب برای پیروان مذاهب چهار گانه اهل سنت هم ارزشی قائل نبود و میگفت : این مذاهب چهارگانه ، مدرکی از طرف خدا ندارند.

این جوان مغرور در فهم قرآن و سنت از درک خودش پیروی می کردو آراء و نظریات بزرگان مذاهب را ترک می کرد.




[ دوشنبه 16 آبان 1390 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ احمد ترابی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
موتور جستجوی خبر قطره >

ولایت فقیه